![]() |
|
نویدنو:19/10/1390 |
|
نویدنو 19/10/1390
مبارزان واقعی صلح باید در جبههٔ مخالفت با جنگ بجنگند. احمد سپیداری
اگر متوجه باشیم که در برابر مدافعان و راهبران جبهه جنگ، مخالفت های جدی وجود دارد، و وجود این مخالفت های عظیم اما پنهان را در لابلای اخبار و واکنش خود راهبران این جنگ جهنمی جویا باشیم، امید ها کم نیست. در سیاست نمی توان تنها بر آنچه آشکار تر است انگشت گذاشت. بدون دیدن دیگ درهم جوش رویدادهایی که در شرف آشکار شدن اند، هیچ تحلیل سیاسی عمیقی شکل نخواهد گرفت. بسیاری از این تاثیرات پنهان و یا پنهان نگهداشته شده را می توان و باید در واکنش های طرف مقابل دید و تشخیص داد. وقتی کنگره آمریکا قانونی را به تصویب می رساند که در آن اجازهٔ دیدار و مذاکره با مسئولان جمهوری اسلامی و یا هر نماینده یا میانجی از طرف آن ها از دولت آمریکا سلب می شود و رئیس جمهور آمریکا مقید می گردد برای هر بار اقدامش از کنگره اجازه بگیرد، معنای آن این است که گرایشی به مذاکره و راه حل های غیر نظامی در دولت آمریکا وجود دارد که می تواند مانع پیشبرد خط جنگ طلبان نومحافظه کار آمریکایی شود. مخالفت علنی ژاپن و بخشی از اروپا در کنار روسیه، چین و بسیاری از کشورهای جنوب با تحریم همه جانبهٔ نفت و بانک مرکزی نشان از چه معنایی جز مخالفت با جنگ می تواند داشته باشد؟ همین نکته را در داخل کشور و بدنه حکومتی جمهوری اسلامی نیز شاهدیم. تقاضای تشکیل جلسه از گروه پنج به علاوه یک، مذاکرات پنهان با روسیه و ترکیه برای میانجی گری و دعوت از آژانس انرژی اتمی برای بازدید، آن هم درست هم زمان با مانور بسیار تحریک کنندهٔ بستن تنگه هرمز نشانه های دیگری بر این واقعیت است که حتی میان حکومت گران ایران و آمریکا هم، همه خواهان جنگ در هر شرایط نیستند. مخالفت با جنگ در نزد مردم بسیار بسیار بیش از مخالفت بالایی هاست. تجربهٔ جنگ های اخیر و نتایج و پی آمدهای آن ها موج بزرگی از آگاهی در میان مردم دامن زده و می زند و کار جنگ طلبان را در این زمینه سخت تر کرده است. به همین دلیل است که بازگشت سربازان آمریکایی از عراق برای اوباما بیش از پیروزی ناتو از به اصطلاح جنگ انساندوستانه اش در در لیبی اعتبار کسب می کند و باعث می شود رئیس جمهور آمریکا با اعلام پارادایم نظامی جدید، رسما و در واقع بعنوان بخشی از برنامه تبلیغاتی انتخابات آتی اش، اعلام کند که از پایگاه ها و نیروهای نظامی آمریکا در سراسر جهان خواهد کاست و سالانه چیزی حدود ۶ درصد از بودجه رسمی نظامی کم خواهد کرد. البته باید اذعان کرد که عدم وجود سازمان های قدرتمند مدافع صلح فرصتی را بوجود آورده تا تلاش های دو طرف این رویارویی برای جذب نیرو به طرفداری از جنگ، یکی در غالب دفاع از سرنگونی جمهوری اسلامی به دست جنگاوران به اصطلاح بشردوست، و دیگری در طرح مضحک ضرورت جنگیدن در کنار بازجو-فرماندهان سپاه دست به کار شوند. باید بدانیم و حتما می دانیم که از جمله ویژگی های جنبش صلح آن بوده و هست که بخش بزرگی از مدافعانش را درست در آخرین لحظاتی می یابد که سایهٔ شوم جنگ بر همه جا سایه می گسترد. دلیل آن هم روشن است، نظامی گری و جنگ هم چون دیکتاتوری و استثمار و چپاول مال و اموال مردم، با زندگی روزمره مردم سر و کار مستقیم ندارد و تنها وقتی برای بسیاری از مردم ملموس می شود که اتفاقا بسیار جدی شده است. اما این که نیروهای مدافع "دخالت بشردوستانه" هنوز موفق نشده اند جبهه ای از اپوزیسیون همسو با خود را نظیر عراق، افغانستان، لیبی، و سوریه بر پا کنند، از جمله به علت حجم و کیفیت اقدامات کنشگران صلح در این زمینه است. مدافعان صلح موفق شده اند همهٔ توجیهات صورت گرفته برای ضروری نشان دادن جنگ را بی اعتبار کنند. باید امید داشت که وقایع اخیر به آگاهی و حساسیت ها در زمینه خطر جنگ، بیش از پیش دامن بزند و موج تازه ای از مخالفت با جنگ را بر انگیزد و هر ندای جنگ طلبانه ای را خاموش سازد. مبارزه در راه صلح جنبشی جاودانه است و با آغاز و یا پایان یک رویارویی نظامی خاتمه نمی گیرد. مخالفان جنگ عراق قبل و در جریان جنگ عراق به شکلی تمام عیار برای صلح به خیابان آمدند و جنگیدند. آن ها هنوز هم از پی آمدهای آن می نویسند و این فاجعه ضد بشری را که به مرگ و بی خانمانی و آوارگی میلیون ها نفر تمام شد و به نام دمکراسی وارداتی، یک ناامنی پایدار را بر این کشور حاکم کرد، محکوم می کنند و تلاش هایی جدی برای به پای میز محاکمه کشیدن بوش و همپالکی های عوام فریبش که آشکارا به مردم دروغ گفته اند، در جریان است. این که گفته شود چون جنگ دیگر دارد آغاز می شود، باید راه یکی از جبهه های مرگ را انتخاب کرد، بی شک یک عوامفریبی گستاخانه است. مبارزان واقعی جنبش صلح می توانند و باید در جبههٔ مخالفت با جنگ بجنگند و با دلی پر از امید و اطمینان به پیروزی راهشان خواهند جنگید.
|
|
|